اسماعیل فصیح
در صورتیکه من را از طریق

twitter دنبال کنید از حال و روز این روزهای ما با خبر هستید.
نمی دانم چرا منی که به دنبال کتاب و کتاب خوانی نبودم یک دفعه عاشق این کتاب شده ام ، فرقی هم نمی کند چه نوع کتابی ، می خواهد داستان باشد ، می خواهد شعر باشد ، می خواهد کتاب های کاردانی به کارشناسی مقسمی باشد ، ...
اگر بخواهیم با یک دید کلی به موضوع نگاه کنیم ، علاقه به خواندن افزایش یافته ، چرا که داستان مجله هم مثل کتاب شده است ، تا آنجائی که احتمالا فردا را چند ساعتی در شعبه شهرک ولیعصر بانک ملی جهت پرداخت 13750 تومان بابت اشتراک یک ساله عصر شبکه تلف کنم.
این داستان کتاب های آقای اسماعیل فصیح هم که از همه چیز جالب تر است ، در عرض یک ماه 2 کتاب داستان جاوید و شراب خام (چاپ 57) را خوانده ام ، هر کدام در عرض 2 روز ، فکر کنم قبل از پایان سال زمستان 62 را هم که الان در قفسه کتاب آماده است بخوانم ،
امروز داشتم پول های داخل کشو که در واقع بخشی از حقوق بهمن ماه و 100 تومنی هم باقیمانده دی ماه بود را می شمردم ، مقداری را برای بازارچه فردوسی تهران گذاشتم کنار و مقداری هم برای عصر شبکه و باقیمانده که مبلغ کمی هم نیست را می توانم صرف چند کتاب دیگر از اسماعیل فصیح کنم . این خریدن کتاب هم داستانی است ها ، این که کتاب را دوست دارم بخرم و بخونم و از کسی امانت نگیرم را متوجه نمی شوم
تصمیم دارم برای عید نوروز زمستان 62 را (اگر نتوانستم قبل از عید بخوانم) و حداقل یک کتاب دیگر از اسماعیل فصیح را بخوانم ، قصد دارم که عید را در خارج از تهران سپری کنم ، اگر اجازه بدهند که بعید می دانم ، دوست داشتم این 13 روز تعطیلی را در روستای خنداب زادگاه پدرم پیش پدربزرگم سپری کنم ، 4 سالی است که از تهران خارج نشده ام ، ولی حیف که آن روستای دوست داشتنی هم دیگر آن روستائی نیست که من میخواهم ، آن روستائی که کرسی داشته باشد ، فانوس عامل روشنائی باشد ، آب از چاه بیاورند ، نان در تنور درست کنند ، این زندگی ماشینی آنجا را هم کثیف کرده است ولی بازهم شرف دارد به تهران هنوز هم مردم ساعتشان را جلو و عقب نمی کنند ، احتمالا یک رابطه ای بین این روستا و این تصمیم های دکتر دارد که ساعت مملکت قرار نیست جابجا شود.
این دو داستان (داستان جاوید و شراب خام) از یک جهاتی شبیه به هم هستند (از نظر بنده !) ، در هر دو محوریت داستان قتل است و عامل قتل ، جستجو ، اما در داستان جاوید به مراتب اسماعیل فصیح قوی تر کار کرده (به نظر من) و تا چند صفحه آخر من در پی سرانجام افسانه خواهر کوچک جاوید بودم ، اما در شراب خام به این شکل نبود ، داستان جاوید قابل فهم بود ، شراب خام مملو از جملات فلسفی ناصر و کمی هم اسماعیل بود.
ولی هر دو جالب بودند که مرا چند روزی از کار و زندگی انداختند.
داستان جاوید را بهمراه مست و خراب فرمان فتحعلیان خواندم و شراب خام را با ریچار کلایدرمن ، پست اکنون را هم با یک سری موسیقی بی کلام بر پایه گیتار نوشته ام . رفته گر محله ، کسی که هر شب منتظر آن هستم هم آمده و داره کوچه را جارو می کند .
2 هفته نام عصر شبکه ارزش 300 تومان را دارد چرا که سی چهل صفحه ای مطالب آموزنده بدون آن تبلیغات آذاردهنده دارد .
اگر مطالب پراکنده بود ببخشید ، از سر بیکاری است که می نویسم .
راستی اگر پیشنهادی برای خواندن کتاب های بعدی اسماعیل فصیح دارید بفرمائید ، به نظر شما کدام کتاب هایش را زودتر بخوام بهتر است.
بیوگرافی اسماعیل فصیح در سايت آفتاب
اسماعیل فصیح در ویکی پدیا